زواری

لغت نامه دهخدا

زواری. [ زَ ] ( حامص ) بیمارداری. پرستاری بیمار. شغل زَوار. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). خدمت. ( از فهرست ولف ):
یکی دختری از نژاد کیان
زبهر زواریش بسته میان.فردوسی ( شاهنامه چ بروخیم ج 4 ص 1100 ).بدو گفت اینک ترا خان و مان
زواری بر این بسته تا جاودان.فردوسی ( از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).رجوع به زَوار شود.

جمله سازی با زواری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به زندان سلیمانم ز دیوان نمی‌بینم نه یاری نه زواری

💡 نور رخ زواری و انس دل احرار جان تن احبابی و تاجِ سرِ اخوان

💡 این اثر بارها به شیوه‌ای نفیس با حواشی و تعلیقات در ایران، عراق، لبنان، چاپ شده‌است. در زمان شاه طهماسب صفوی، توسط علی بن حسین زواری اصفهانی از علمای شیعه، در نیمه اول قرن دهم هجری قمری به فارسی ترجمه و بنام «کشف الاحتجاج» منتشر شد. (دائرةالمعارف فارسی)

💡 بدو گفت اینک ترا خان و مان زواری برین بسته تا جاودان

💡 حسین زواری نین قورتاردی صبری قیراق بو قوردلاری، کافتاری، ببری

💡 محمدحسین زواری (زادهٔ ۲۲ دی ۱۳۷۹ در گرگان) بازیکن فوتبال اهل ایران است که در پست هافبک میانی برای باشگاه فوتبال هوادار در لیگ برتر خلیج فارس بازی می کند.

چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز