زو بر

لغت نامه دهخدا

زوبر. [ زَ ب َ ] ( ع اِ ) همه. کل و مجموع. ( ناظم الاطباء ): اخذه بزوبره؛ گرفت همه آن را. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). صاحب اقرب الموارد آرد: اخذه بزنوبره، بالنون لا بالباء؛ ای اجمع. و در منتهی الارب ذیل «زب ر» آرد: اخذه بزبوبره؛ گرفت آن را همه. و رجوع به زنوبر شود. || داهیة. ( اقرب الموارد ): رجع بزوبره؛ یعنی به چیزی نرسید. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). زمانی که خائب و بی نصیب بازگردد. ( از اقرب الموارد ).
زوبر. [ زَ ب َ / زو ب َ ] ( ع اِ ) پرز جامه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). پرزه جامه. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
بر فراز سلب زرین آبی بمثل
ببر آورده بغلتاق نوآئین زوبر.ذوقی بسطامی ( یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

همه کل و مجموع

جمله سازی با زو بر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همه را نقش کرد بی پرگار تا که باشند جمله زو بر کار

💡 کنون تا چه داری بیار از خرد که گوش نیوشنده زو بر خورد

💡 نگارنده بشنید و زو بر نشست به فرمان مهتر میان را ببست

💡 رفته زو بر عطا چو چرخ کبود تا به گردن در آفتاب فرود

💡 همه کهتران زو بر آشوفتند به سیلی و مشتش بسی کوفتند

💡 گاه ایمان گاه احسان گاه لطف می‌رسد زو بر دل آگاه لطف

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز