لغت نامه دهخدا
زنف. [ زَ ن َ ] ( ع مص ) خشمگین شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). غضب کردن. ( از اقرب الموارد ).
زنف. [ زَ ن َ ] ( ع مص ) خشمگین شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). غضب کردن. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در آن جنگ زنفون به همراه بود که دانشوری گرد و آگاه بود
💡 نابود کن این وجود بی بود تا نفی زنفی گردد اثبات
💡 جیم یئون یا زنفان یکی از فرمانداریهای ۴ گانه امپراتوری هان بود که در سال ۱۰۸ قبل از میلاد به دستور امپراتور هان و پس از نابودی گوجوسان ساخته شد. این فرمانداری در جنگ بویو و هان در معرض نابودی قرار گرفت اما این جنگ به سود هان تمام شد و به دلیل خسارات بسیار به چانگ ان پیوست.
💡 مظهر عشق، روی انسان است خواه زنف خواه مرد یکسان است