زناته

لغت نامه دهخدا

زناته. [ زِ ت َ ] ( اِخ ) قبیله ای است به مغرب و از آن قبیله است زناتی منجم. ( منتهی الارب ). یکی از قبایل بربر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). قبیله بزرگی در مغرب بوده است. رجوع به المسالک و الممالک. ( صورة الارض ). ابن حوقل ص 106، کامل ابن اثیر ج 9 ص 141، 147، 157 و صبح الاعشی ج 2 ص 362 شود.

جمله سازی با زناته

💡 وطاسیان دودمانی از بربرهای زناته بودند که در شمال آفریقا فرمانروایی یافتند.

💡 سلسه مرینیان یک گروه از بربرهای زناته بودند که از سده ۱۳ میلادی تا سده ۱۵ بر مراکش حکومت کردند.

💡 زناته (عربی: زناتة، به بربری: ⵉⵣⵏⴰⵜⴻⵏ) قبیله‌ای از بربرها بودند که زیستگاه آنها در دوران کهن به همراه قبایل صنهاجه و مصموده، از غرب مصر تا مراکش ادامه داشت

💡 زناته‌ها از بربرهایی بودند که زودتر از بقیه اسلام آوردند. در حالیکه بقیه قبایل بربر تا سده هشتم میلادی در برابر سپاه خلیفه اموی ایستادگی می‌کردند، زناته‌ها به سرعت مسلمان و عرب شدند. آنها همچنین در هجوم مسلمانان به ایبری نقش مهمی بازی کردند.