لغت نامه دهخدا
زقن. [ زَ ] ( ع مص ) برداشتن بار را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
زقن. [ زَ ] ( ع مص ) برداشتن بار را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
برداشتن بار را
💡 حکایت زقن و زلف و عارضت، یعنی حدیث یوسف و جاه و رسن بخواهم گفت
💡 اگر یوسف از چه درآمد ولیکن گرفتار آن غبغب و آن زقن شد
💡 دل آمد بخود در چه آن زقن که زندان علاج جنون آمد است
💡 رضوان چو دهد نار جنان، سیب بهشتم؛ نستانم و پستان و زقن گویم و گریم!