لغت نامه دهخدا
زرین علم. [ زَرْ ری ع َ ل َ ] ( اِ مرکب ) جامه ای که علم زرین داشته باشد. ( آنندراج ):
جام زر و جامه زرین علم
با تحف و اسپ و خزائن بهم.امیرخسرو ( از آنندراج ).
زرین علم. [ زَرْ ری ع َ ل َ ] ( اِ مرکب ) جامه ای که علم زرین داشته باشد. ( آنندراج ):
جام زر و جامه زرین علم
با تحف و اسپ و خزائن بهم.امیرخسرو ( از آنندراج ).
جامه که علم زرین داشته باشد
💡 چو زرین علم شد ز عالم نهان شب قیرگون زد دم از قیروان
💡 خسرو مشرق چو زد زرین علم بر تیغ کوه آسمان این خنجر تضمین بر آورد از قراب
💡 چو صبح راستین از صدق دم زد ز خور بر آسمان زرین علم زد
💡 فتنه مشو خیره بر حمایل زرین علم نکوتر، زعلم ساز حمایل
💡 صبح آمده با جام جم چون شیر با زرین علم در حلق صبح مشک دم صد بیضه عنبر ریخته