لغت نامه دهخدا
زرنک. [ زَ رَ ] ( اِ ) بزرگی و حشمت و بزرگواری و عظمت و جاه و جلال. ( ناظم الاطباء ).
زرنک. [ زَ ن َ ] ( ع اِ ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را «مقام صوت و موسیقی » معنی کرده است. رجوع به دزی ج 1 ص 590 شود.
زرنک. [ زَ رَ ] ( اِ ) بزرگی و حشمت و بزرگواری و عظمت و جاه و جلال. ( ناظم الاطباء ).
زرنک. [ زَ ن َ ] ( ع اِ ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را «مقام صوت و موسیقی » معنی کرده است. رجوع به دزی ج 1 ص 590 شود.
دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را مقام صوت معنی کرده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زرنک کفر و شرک و بتپرستی تیره بدعالم ز عکس تیغ وی اسلام سراز روشنی بر زد
💡 آن جرم آل و لالی و گلگون بشاهدی صد بار به زرنک گل و روی لاله بود
💡 وان زرنک حرفه بازیگری را در تبلیغات و تلهفیلمها شروع کرد. از ۱۹۸۳ تا ۱۹۸۴ او در نقش لوئیزا «لو» سوونسن در بیمارستان عمومی بازی کرد.