لغت نامه دهخدا
زردو. [ زَ ] ( ص مصغر، اِ مصغر ) مصغر زرد. || قال گداز طلا. ( ناظم الاطباء ).
زردو. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان زیدآباد است که در بخش مرکزی شهرستان سیرجان واقع است و 100 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
زردو. [ زَ ] ( ص مصغر، اِ مصغر ) مصغر زرد. || قال گداز طلا. ( ناظم الاطباء ).
زردو. [ زَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان زیدآباد است که در بخش مرکزی شهرستان سیرجان واقع است و 100 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
دهی از دهستان زید آباد است که در بخش مرکزی شهرستان سیرجان واقع است
زردو ( به لاتین: Zardu ) یک منطقهٔ مسکونی در افغانستان است که در ولسوالی خواهان واقع شده است.
💡 فصل بعد سلتیکس با پیروزی بر میلواکی باکس در فینال کنفرانس شرق به فینال راه یافت. فینالی که اینبار تیم مقابل قرمز به تن داشت و دیگر از زردو بنفش لیکرز خبری نبود.
💡 چاه گز یک اندیس فلزی است که در حوالی شهر زردو استان کرمان قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، مس است.