طوح

لغت نامه دهخدا

طوح. [ طَ وَ ] ( ع ص ) نیة طوح؛ قصد دور و دراز. ( منتهی الارب ).
طوح. [ طَ ] ( ع مص ) هلاک گردیدن یا قریب بهلاک شدن. ( منتهی الارب ). هلاک شدن یا مشرف بر هلاک شدن. ( منتخب اللغات ). هلاک شدن و هلاک کردن. ( زوزنی ). || رفتن. ( منتهی الارب ) ( منتخب اللغات ). || ساقط گردیدن در جهان. ( منتهی الارب ). در زمین افتادن. ( منتخب اللغات ). || سرگشته شدن. ( منتهی الارب ). سرگردان و حیران شدن. ( منتخب اللغات ).

فرهنگ فارسی

هلاک گردیدن یا قریب بهلاک شدن یا رفتن یا سرگشته شدن.

دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز