سگان

لغت نامه دهخدا

سگان. [ س ِ ] ( ص نسبی، ق ) سه سه. ( آنندراج ).
سگان. [ س َ ] ( اِخ ) سگستان. سجستان. ( نزهة القلوب ص 142 ).

فرهنگ فارسی

سگستان - سجستان

جمله سازی با سگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن زن در حال سگی گشت. پسران وی بیامدند، و تضرع کردند که: مردم ما را سر زنش میکنند که مادرشان سگ گشته، و بانگ سگان میکند. پدر دعاء سوم هم در کار وی کرد، گفت: بار خدایا! او را با آن صفت بر که اوّل بود. هر سه دعا در کار وی شد، و در شأن وی این آیت فرو آمد.

💡 همچنین یک رج ویژه دیگر، در استودان‌ها کنده می‌شد، تا پیکر سگان مرده را در آن، جای دهند، زیرا که نیاکان ما مهر فراوان، به این مهربان‌ترین جانور یاور زندگی خویش داشتند، و او را همچون مردمان گرامی می‌داشتند.

💡 بی رنج و محنت تو چو روزی دهد خدا جیفه است پی جیفه چه گردی تو چون سگان

💡 اندكى از شب بيش نگذشت كه صداى سگان را شنيدم. آن غلام به من گفت كه: (اين آوازسگان شماست.) ملتفت نشدم مگر آنكه خود را در خانه خود ديدم. پس گفت: (اين خانهتو است. فرود آى !)

💡 دل که ز خلق می برد نیست برای مردمی طعمه فراخ می کند بهر سگان کوی را

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز