مقانع
مترادفها
فاتحان، پیروزان، تسخیرکنندگان
لغت نامه دهخدا
مقانع. [م َ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مِقنَع و مِقنَعة. ( ناظم الاطباء ). ج ِ مقنعة. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به مقنع و مقنعة شود. || ج ِ مَقنَع، گواه عدل و بسنده که بس است ذات او یا شهادت او یا حکم او. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مَقنَع شود.
جمله سازی با مقانع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عروس فکر را در جلوه نظم سواد کلک من گشته مقانع