لغت نامه دهخدا
زحزح. [ زَ زَ ] ( ع مص ) دوری. ( دهار ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). گویند: هویزحزح منه؛ یعنی بدور است از او. ( از متن اللغة ) ( از ناظم الاطباء ) رجوع به زحزحة، زحزاح و تزحزح شود.
زحزح. [ زَ زَ ] ( ع مص ) دوری. ( دهار ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). گویند: هویزحزح منه؛ یعنی بدور است از او. ( از متن اللغة ) ( از ناظم الاطباء ) رجوع به زحزحة، زحزاح و تزحزح شود.
دوری
[ویکی الکتاب] معنی زُحْزِحَ: دور شد (زحزح در اصل به معنای این است که چیزی را به عجله و پیدرپی به سوی خود بکشی )
معنی مُزَحْزِحِهِ: دور کننده آن (از زحزح که به معنای این است که چیزی را به عجله و پیدرپی به سوی خود بکشی )
ریشه کلمه:
زحزح (۲ بار)
«زُحْزِحَ» در اصل به معنای این است که انسان خود را از تحت تأثیر جاذبه و کشش چیزی تدریجاً خارج و دور سازد.
تزحزح کنار شدن و کنار کردن است (اقرب). هر که از آتش کنار و به بهشت داخل شده باشد سپس رستگار شده. مزحزح به معنی دور کننده و کنار کننده است از این ماده فقط دو لفظ فوق در قرآن مجید یافته است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در همان كتاب است: كه ابن مردويه از سهل بن سعد روايت كرده كه گفت:رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) فرمود: به خدا سوگند كه قطعه زمينى از بهشت كهتنها به مقدار تازيانه شما باشد از تمام دنيا و آنچه در آن است بهتر،است آنگاه اينآيه را تلاوت كرد (فمن زحزح عن النار و ادخل الجنّة فقد فاز).