لغت نامه دهخدا
روش بخش. [ رَ وِ ب َ ] ( نف مرکب ) حرکت دهنده و به جنبش درآورنده. ( ناظم الاطباء ):
روش بخش پرگار جنبش پذیر
سکونت ده نقطه جایگیر.نظامی.رجوع به روش شود.
روش بخش. [ رَ وِ ب َ ] ( نف مرکب ) حرکت دهنده و به جنبش درآورنده. ( ناظم الاطباء ):
روش بخش پرگار جنبش پذیر
سکونت ده نقطه جایگیر.نظامی.رجوع به روش شود.
حرکت دهنده و به جنبش در آورنده
💡 این روش برای رفع انسداد بینی استفاده میشود. البته در کنار درمان در این روش بخشی از اعصاب بینی که عبور هوا را گزارش میکنند نیز بردادشته میشود که این کار موجب بروز سندرم بینی خشک میشود.
💡 روش عشق روش بخش بود بیپا را خوش روانش کند ار خود زمن صد زمنست
💡 در این روش بخشهای مختلف پروژه به صورت ماژولهای مجزا قابل کامپایل هستند؛ ولی از طرفی هم عملیات کامپایل تکتک ماژولها و چسباندن نهایی آنها به یکدیگر، فرایندی زمانبر و پراشتباه و درد سر ساز است است.
💡 روش بخش پرگار جنبش پذیر سکونت ده نقطهٔ جای گیر