روسم

لغت نامه دهخدا

روسم. [ رَ س َ ] ( ع اِ ) مهری که بدان سرهای خم را و مانند آنرا مهر کنند. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). || مهر چوبی بزرگ که بدان غله را در انبارمهر کنند. ( ناظم الاطباء ). مهر خرمن. ( مهذب الاسماء ). || علامت و نشان. || آیین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || بلا.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بلا و سختی. ( ناظم الاطبا ).
روسم. [ ] ( اِخ ) یکی از حکما که در صنعت کیمیا ( زرسازی ) بحث کرده و بعمل اکسیر تام دست یافته. ( ابن الندیم از یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با روسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه از روسم حکایت کن نه از روم.

💡 این تاشدگی در سال ۱۹۷۴ میلادی توسط دانشمند آلمانی میشائیل روسمان و همکارانش توصیف شد که بیان کردند این تاشدگی برای اتصال کوآنزیم‌های دی‌نوکلئوتید در پروتئین‌های مختلف ضروری است. پروفسور روسمان کشف کرد که این موتیف ساختاری در پروتئین‌های متصل‌شونده به نوکلئوتیدها نظیر دهیدروژنازها شایع هستند.

💡 هم از جنگ روسم نباشد شکوه که بسیار سیلاب ریزد ز کوه

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز