روزی دهنده

لغت نامه دهخدا

روزی دهنده. [ دَ هََ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) رازق. خدا و روزی ده: وقتی زاهدی متوکل را دیدم پرسیدم که تو از کجا خوری گفت این علم بنزدیک من نیست از روزی دهنده پرس مرا با این چه کار. ( تذکرة الاولیاء عطار ). گفت روزی دهنده درویشان را فراموش کرده است. ( تذکرة الاولیاء عطار ). || کسی که قوت کس یا کسان دیگر تأمین میکند: از ایشان روزی نخواهم و روزی دهنده ایشان منم. ( تاریخ بلعمی ). یکی روزی خواره بود و یکی روزه دهنده. ( منتخب قاموس نامه ص 13 ).
- امثال:
روزی دهنده خداست. ( از امثال و حکم دهخدا ). و رجوع به روزی ده شود.

فرهنگ فارسی

رازق. خدا و روزی ده

جمله سازی با روزی دهنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت: از آن می‌ترسم که تو میری. مرا باید گفت که روزی دهنده آسمان، روزی دهنده زمین بمرد.

💡 گفت: روزی دهنده درویشان را فراموش کرده است به سبب درویشی و توانگران را یاد می‌کند به سبب توانگری؟

💡 گفت: ای مالک!غلطی عظیم کردی. روزی دهنده من و از آن ایشان یکی نیست؟

💡 و روزی از فضل پروردگار بخشنده خواه، چرا که جز پروردگار روزی دهنده ای نیست.

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
گودوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز