لغت نامه دهخدا
روزافروز. [ اَ / زَف ْ] ( نف مرکب ) تابناک. روشنگر. روشنی بخش:
ای دریغا نور ظلمت سوز من
ای دریغا صبح روزافروز من.مولوی.چون نباشم همچو شب بی روز او
بی وصال روی روزافروز او.مولوی.
روزافروز. [ اَ / زَف ْ] ( نف مرکب ) تابناک. روشنگر. روشنی بخش:
ای دریغا نور ظلمت سوز من
ای دریغا صبح روزافروز من.مولوی.چون نباشم همچو شب بی روز او
بی وصال روی روزافروز او.مولوی.
تابناک. روشنگر. روشنی بخش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هست درردیجور شبهت رای روز افروز تو نور آن ناری که شب موسی عمران یافتست
💡 شب گشت و خبر نیست مرا از شب و روز روز است شبم ز روی آن روز افروز
💡 فلک تو گفتی در سوگ مهر روز افروز سیاه کرد بیکبار درع و پیراهن
💡 چرا خورشید روز افروز رویت نهان در چین شبگون سایبانست
💡 چون نباشم همچو شب بی روز او بی وصال روی روز افروز او
💡 ای دریغا نور ظلمتسوز من ای دریغا صبح روز افروز من