رهیک
لغت نامه دهخدا
رهیک. [ رَ ] ( اِ مصغر ) ظاهراً مصغر یا صورتی از رهی است: حسین کردنام از عرب که رهیک اصفهبد بود بر قراجه افتاد. ( تاریخ طبرستان ). اصفهبد شهریار را که پیش من فرستاده دیده ام و دانسته اما بباید که رهیک از مخدوم بدید باشد، پادشاهی که در حق خدمتکار چندین شفقت و نعمت فرماید... آن هریک به هیچ حال دولت آن مخدوم نخواهد. ( تاریخ طبرستان ).
رهیک. [ رَ ] ( ع ص ) سخت سوده و شکسته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
سخت سوده و شکسته
جمله سازی با رهیک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شهری همه بنده و رهیکان داری عالم همه پر ز آشنایان داری
💡 مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ هر که نیکی کند خویشتن را، وَ مَنْ أَساءَ فَعَلَیْها و هر که بد کند بر خویشتن کند، وَ ما رَبُّکَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ (۴۶) و خداوند تو ستمکار نیست رهیکان را.