رهور

لغت نامه دهخدا

رهور. [ رَهَْ وَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) مسافر و سیاح. || اسب کوچک خوشراه. ( ناظم الاطباء ). مخفف رهوار است که اسب خوشراه باشد. ( آنندراج ) ( برهان ):
جهان گردد از خون مردان چو دریا
تو چون نوح و کشتی تو چون خنگ رهور.عمعق بخارایی.رجوع به راهوار و رهوار شود.
رهور. [ رُ ] ( ع مص ) روشن شدن چراغ و آتش و جز آن. ( المصادر زوزنی چ بینش ص 234 ). در متون دیگر دیده نشد و ظاهراً مصحف زهور است.

فرهنگ عمید

= راهوار

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - راه سپر. ۲ - فراخ گام تند رو و خوش راه ( اسب استر و غیره ).
روشن شدن چراغ و آتش و جز آن

فرهنگ اسم ها

اسم: رهور (پسر) (فارسی) (تلفظ: rahvar) (فارسی: رهور) (انگلیسی: rahvar)
معنی: راهوار، ( به مجاز ) چابک

جمله سازی با رهور

💡 عجبتر که آن بادبانست ساکن ولی لنگرش بادبان وار رهور

💡 جهان گردد از خون مردان چو دریا تو چون نوح و کشتی تو خنگ رهور

💡 نوشته بود که مرهم به زخ او بنهادیم ز بعد قتل ز سم ستورچابک و رهور

💡 به بحر فقر ز تسلیم بایدت زورق به دشت عشق ز توحید بایدت رهور

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
سربسته یعنی چه؟
سربسته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز