رهگیر

لغت نامه دهخدا

ره گیر. [ رَه ْ ] ( نف مرکب ) سیاح و مسافر. ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || راهزن. قطاع الطریق. ( فرهنگ فارسی معین ):
جهان آسوده شد از دزد و طرار
ز کرد و لور و از ره گیر و عیار.( ویس و رامین ).رجوع به راهگیر شود.

فرهنگ معین

(رَ )(ص فا. ) ۱ - مسافر، سیاح. ۲ - راهزن.

فرهنگ عمید

۱. راه گیرنده، کسی که سر راه مردم را بگیرد، راهزن.
۲. سیاح، مسافر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - سیاح مسافر. ۲ - راهزن قاطع الطریق.

فرهنگستان زبان و ادب

{guider} [نجوم رصدی و آشکارسازها] وسیله ای در تلسکوپ که در جریان عکس برداری امکان دنبال کردن ستارۀ راهنما را فراهم می کند
{interceptor} [علوم نظامی] هواگَردی سرنشین دار برای شناسایی یا درگیری با هواگَردهای دشمن

ویکی واژه

مسافر، سیاح.
راهزن.

جمله سازی با رهگیر

💡 چه سعادت به ازین است که خون مشک شود؟ خونبهای دل ازان زلف گرهگیر مخواه

💡 برای پشتیبانی از برنامه شناسایی چهره، آژانس امنیت ملی «روزانه، میلیون‌ها عکس را رهگیری می‌کند».

💡 شانه ای زلف گرهگیر سخن را لازم است زینهار از ناخن دخل سخندان سرمپیچ

💡 عقدهٔ دل واکند زلف گرهگیر کسی بسته ام خود را به پیچ و تاب زنجیر کسی

💡 گرومن اف-۱۴ تام‌کت هواپیمای رهگیر بال متحرک ساخت شرکت گرومن ایالات متحده آمریکا است که در نیروی دریایی آمریکا و نیروی هوایی ایران فعالیت داشته‌است.

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز