قان

لغت نامه دهخدا

قان. ( ترکی، اِ ) گفته اند دم است. ( فهرست مخزن الادویه ). خون.
قان. ( اِخ ) از شهرهای یمن و در دیار نهدبن زیدبن سودبن اسلم بن حاف بن قضاعة و حارث بن کعب است، و گفته اند قوان. ( معجم البلدان ج 7 ص 19 ) ( منتهی الارب ).
قان. [ نِن ْ ] ( ع ص ) قانی. رجوع به قانی شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) غان.
از شهر های یمن و در دیار نهد بن زید بن سود بن اسلم بن حاف بن قضاعه و حارث بم کعب است و گفته اند قوان.

ویکی واژه

خون

جمله سازی با قان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم سر من ای جان نعلین توست لیکن قانع شو ای دو دیده این بار تا به گردن

💡 جامه باف امرد که باشد رشک ماه و آفتاب می کند با عاشقان خویش در یک جامه خواب

💡 چون به حضرت رسید خاقانی بر سر خوان رسید ما حضر او

💡 گفت این جامه سخت خُلقانست گفت هست آنِ من چنین زانست

💡 موافقان هدی را ز فر دولت تو چهار چیز بجای چهار گشته عیان

💡 باش با عاشقان او یک روی خوش بگو لا اله الا هو

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز