لغت نامه دهخدا
رهانیده. [ رَ دَ / دِ ] ( ن مف ) رهانده. نجات داده شده. خلاص گردانده. ( از یادداشت مؤلف ). نَقَذ. ( منتهی الارب ). رجوع به رهانده و رهانیدن شود.
رهانیده. [ رَ دَ / دِ ] ( ن مف ) رهانده. نجات داده شده. خلاص گردانده. ( از یادداشت مؤلف ). نَقَذ. ( منتهی الارب ). رجوع به رهانده و رهانیدن شود.
رهانده. نجات داده شده. خلاص گردانده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا امشب شهنشاهی لطیف و خوب و دلخواهی برآوردهست از چاهی رهانیده ز بیماری
💡 قیضه بتن بسته ز موی زهار بیضه رهانیده ز نیفه ازار
💡 مانالزهها که در شرایطی وخیم با گرفتن پول از خواهر روژه سارته او را از دست سیستم قضایی فرانسه رهانیدهاند در قدم دوم خود را درگیر نقشه سرقت از موزهای میبینند که روژه توانسته بهدست بیاورد.
💡 همچنین مریدان ساتیا سای بابا بر این باورند که او با انتقال درد مریدانش به خویشتن، آنها را از رنج و اندوه رهانیدهاست.
💡 صادق خلخالی در کتاب خاطرات خود آورده که او به تمام کارهای خود با شهامت و شجاعت، اعتراف کرد، فکر میکرد شاید به سبب این رکگوییها از حکم نهایی رهانیده شود.
💡 ز خلق راحت تنهائیم رهانیده بکنج خلوت خود در بهشت بیحورم