ره سپر

مترادف‌ها

راهنما، پیشرو، هدایتگر

لغت نامه دهخدا

ره سپر. [ رَه ْ س ِ پ َ ] ( نف مرکب ) راه سپار. رهسپار. راه سپر. ( یادداشت مؤلف ):
دوستان همچو آب رهسپرند
کابها پایهای یکدگرند.سنایی.رجوع به رهسپار و راه سپار شود.

فرهنگ فارسی

راه سپار. رهسپار. راه سپر

جمله سازی با ره سپر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ره سپر راه جهل و بغی و ضلالست گمشده دشت و هم و خواب و خیالست

💡 بخنجر و سپر ماه دیو را برمان که هست ماه بیک ره سپر دو ره خنجر

💡 دل ربود از سینه و هوشش ز سر بیدل و بیهوش ماند آن ره سپر

💡 گرچه زپیت اسب طلب تیز براندم نی ره سپری شد نه عنان باز کشیدم

💡 هم وضیع و هم شریف از هر طرف ره سپر سویش پی درک شرف

💡 پس از طی کردن سال‌های طولانی تحصیل، او بالاخره با تمام توان ره سپر کرد تا به سوی اهداف بزرگ و آرزوهای دیرینه خود حرکت کند.

💡 سربازان وطن با شجاعت و بی‌باکی، برای دفاع از مرزهای کشور، ره سپر کرده و در جبهه‌های نبرد با دشمنان بی‌رحم مقابله می‌کنند.

💡 در داستان‌های حماسی، قهرمان داستان پس از دریافت ماموریت جدید، ره سپر می‌کند تا با تمام نیرو به دنبال یافتن گنجینه گمشده باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران