ره داشتن

لغت نامه دهخدا

ره داشتن. [ رَه ْ ت َ ] ( مص مرکب ) راه داشتن. اجازه داشتن. اجازه ورود داشتن:
مرغ با بام تو ره دارد و من بر سرکوی
حبذا مرغ که آخر پروبالی دارد.سعدی.من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندارم
تو می روی به سلامت سلام من برسانی.سعدی. || انتظار بردن. ( از غیاث اللغات ) ( از مجموعه مترادفات ص 343 ).
رجوع به راه داشتن در همه ٔمعانی شود.

فرهنگ فارسی

راه داشتن. اجازه داشتن.

جمله سازی با ره داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشاده دل و دیده بر دوخته به ره داشتن خاطر افروخته

💡 به شحنه توان پاس ره داشتن به خاکستر آتش نگه داشتن

💡 شرط بود دیده به ره داشتن خویشتن از چاه نگهداشتن

بج یعنی چه؟
بج یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
سایکو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز