ره افتادن

مترادف‌ها

راهی شدن

متضادها

بازگشتن

لغت نامه دهخدا

ره افتادن. [ رَه ْ اُ دَ ]( مص مرکب ) کنایه از ریختن دزدان بر سر مردم و غارت کردن مال ایشان باشد. ( برهان ). || زیان و نقصان رسیدن. ( از برهان ). رجوع به راه افتادن شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از ریختن دزدان بر سر مردم و غارت کردن مال ایشان باشد.

جمله سازی با ره افتادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفت کیوان چون شد آن ترک جفاجو زهره گفت مانده از سستی به ره افتادن و خیزان می‌رسد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران