رنگ و بو

لغت نامه دهخدا

رنگ و بو. [ رَ گ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) رنگ و بوی. رجوع به رنگ و بوی شود.

فرهنگ فارسی

بوورنگ، بویی که ازرنگی به مشام برسد

جمله سازی با رنگ و بو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جوی برقی نیست در نیسان او یک سراب رنگ و بو بستان او

💡 چون ندارد رنگ و بوی من سری کی گشاید از منت هرگز دری

💡 خلق را باشد هوای رنگ و بو کس نپرسد، کان گل پژمرده کو

💡 گلی است عشق که بدنام رنگ و بو نشود غم تو پرده نشین است اینقدر دانم

💡 ز خاک آورد رنگ و بوی و طعام تماشاگه دیده و مغز و کام

💡 چو نخچیرگاهی پر از رنگ و بوی که نخچیر دانش نهد دل در اوی

حشره خوار یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز