لغت نامه دهخدا
رندک. [ رِ دَ ]( اِ مصغر ) تصغیر رند است که محیل و زیرک باشد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). || غلام بچه و کودک. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). آقای دکتر معین در حاشیه ٔبرهان نویسد: «مصحف ریدک » است. رجوع به ریدک شود.
رندک. [ رِ دَ ]( اِ مصغر ) تصغیر رند است که محیل و زیرک باشد. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). || غلام بچه و کودک. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). آقای دکتر معین در حاشیه ٔبرهان نویسد: «مصحف ریدک » است. رجوع به ریدک شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غزلی برده رندکی از من که نگویم ز ننگ، نامش باز
💡 وجهکی مختصر چه بر دارد خاصه در دست رندکی قلاش
💡 ما درین حرف رندکی طرار همچو دزدان درآمد از دیوار
💡 گر می خواهی که رندکان جمع شوند باید که یکی همیشه ساقی باشد
💡 روستا با خود درین فکر و نظر رندکی را اوفتاد آنجا گذر
💡 زان میان رندک بازاری مست کفش آلوده ی او داشت بدست