لغت نامه دهخدا
رنجک. [ رَ ج َ ] ( هندی، اِ ) باروت تفنگ که در سوراخ تفنگ ریخته و آتش دهند و به فارسی چاشنی گویند.این لفظ هندی است. ( از آنندراج ). || برق توپ آتشین. || طبق ظریف. ( ناظم الاطباء ).
رنجک. [ رَ ج َ ] ( هندی، اِ ) باروت تفنگ که در سوراخ تفنگ ریخته و آتش دهند و به فارسی چاشنی گویند.این لفظ هندی است. ( از آنندراج ). || برق توپ آتشین. || طبق ظریف. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل گسسته داری از بانگ بلند رنجکی باشدت و آواز گزند
💡 نزدیک شو به طاعت و ز فسق دور باش روزی دو رنجکی برو جاوید نازکن
💡 شاید که از سپهر و جهان رنجکی کشد آن کس کش از سپهر و جهان اعتبار نیست
💡 روزی سه چار صبر کن و رنجکی بکش کآن رنج نیست ضایع و آن درد را دواست