رمبیده
مترادفها
چروکیده، مچاله، منقبض
لغت نامه دهخدا
رمبیده. [ رُ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) بر روی هم خراب شده. ریخته شده و خراب شده. رجوع به رمبیدن شود.
فرهنگ عمید
خراب شده و فروریخته.
جمله سازی با رمبیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 علت پایداری یک ستاره خنثی شدن دو اثر متقابل گداخت هستهای درون هستهٔ ستاره (رو به بالا) و گرانش جرم ستاره (روبه پایین یا متمرکز شدن در یک نقطه) است ستارگان که عمرشان در رشته اصلی به پایان میرسد وارد محدودهای در نمودار هرتسپرونگ راسل میشوند به نام نوار ناپایداری که در این حالت ابتدا ستاره بهدلیل کاهش گداختِ هستهای درون هسته (که خود معلول اتمام سوخت مجاز یا رسیدن به مرحلهٔ گداخت آهن است) به داخل فرومیریزد و فشار درون هسته باعث میشود تا ستاره به گداخت عنصر بالاتر هم بپردازد و وقتی تمام شد یا فشار کافی نبود ستاره دوباره رمبیده میشود تا دوباره فشار به اندازه کافی برسد و این چرخه ادامه پیدا خواهد کرد تا ستاره منفجر شود.