رسوا گشتن

لغت نامه دهخدا

رسوا گشتن. [ رُس ْ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) رسوا گردیدن. رسوا شدن. مفتضح گشتن:
بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم
سگ کویت به فغان آمد و رسوا گشتم.محتشم کاشانی ( از ارمغان آصفی ).و رجوع به رسوا شدن و رسوا گردیدن شود.

فرهنگ فارسی

رسوا گردیدن رسوا شدن

جمله سازی با رسوا گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تحت چنين شرايطى، استكبار جهانى دستور حذف رهبران سياسى مكتبى ايران را صادركرد؛ و پس از آن بود كه مردم جهان شاهد ترور بهترين ياران وفادار امام (ره ) شدند؛اما اين شهادتها منجر به استقامت هر چه بيشتر اقشار مختلف مردم و نيز رسوا گشتن چهرهمنافقين و ليبرايها گرديد.

💡 ز رسوا گشتن ِ خود می بترسم اگر زین راز چیزی زو بپرسم

خائوس یعنی چه؟
خائوس یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز