رسمان
لغت نامه دهخدا
رسمان. [ رِ ] ( اِ ) مخفف ریسمان. ( آنندراج ). ریس. ریسمان ( در تداول مردم قزوین ). مؤلف آنندراج با آوردن این بیت:
به نرمی سنجاب و گرمی خز
به سوزن به رسمان به مقراض و گز.فوقی.گوید: «مخفی نماند که هرچند این مصراع چنین نیز موزون می شد که: بسوزن به رشته بمقراض و گز، لیکن اختیار نسخه مأخوذ را وجهی خواهد بود که معلوم نیست انتهی. ریسمان. ( ناظم الاطباء ).
رسمان. [ رَ س َ ] ( ع اِ ) حسن رفتار. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
= ریسمان
فرهنگ فارسی
ریسمان
حسن رفتار
جمله سازی با رسمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و نيز توجّه دارى كه شايسته است ميهماندار، از رسوايى و خوارى و تمام آسيبهايى كهبه ميهمان مى رسد جلوگيرى كند، زيرا ميهمان به رسمان او چنگ زده، آيا نشنيده اى كهحضرت لوط (ع ) فرمود: