رزاح

لغت نامه دهخدا

رزاح. [ رَ ]( ع مص ) رُزاح. افتادن شتر از ماندگی یا لاغری. ( از اقرب الموارد ). افتادن شتر از ماندگی و لاغری و لاغر گردیدن آن. ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). مصدر به معنی رُزوح. ( منتهی الارب ). رجوع به رُزوح شود. سخت لاغر شدن ستور و بماندن. ( مصادر اللغه زوزنی ). || ضعیف و بدحال شدن. || با نیزه زدن کسی را. || افتادن انگور. ( از اقرب الموارد ).
رزاح. [ رُ ] ( ع مص ) رَزاح. مصدر به معنی رَزاح. ( ناظم الاطباء ). ماندن شتر از نزاری. ( تاج المصادر بیهقی ). رجوع به رَزاح شود.
رزاح. [ رَ ] ( اِخ ) نام پسر عدی بن سهم بن ربیعة. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). و رجوع به عقد الفرید ج 3 ص 325 شود.
رزاح. [ رَ ] ( اِخ ) نام پسر عدی بن کعب. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).

جمله سازی با رزاح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وى مى گويد: ايوب پيغمبر معاصر حضرت يوسف بود و او،ايوب بن موص بن رزاح بنعـيـص بـن اسـحاق بن ابراهيم است كه در سرزمين حوران و بثينه از بلاد دمشق و جابيه مىزيـسـت. ايـوب داراى امـوال و فـرزنـدان بـسـيـارى بـود و خـدا او را در مـورد خـود ومـال و فـرزندانش به بلا دچار كرد و آن حضرت صبر و بردبارى پيشه ساخت و خداوندآن هـا را بـه وى بـاز گـردانـد. سـپـس مـى گـويـد: مـسجد آن حضرت و چشمه اى كه از آنغـسـل كرد هم اكنون كه سال 332 است در سرزمين نوا و جولان مابين دمشق و طبريه از بلاداردن مـوجـود و مـشـهـور است و مسجد و چشمه مزبور در سه ميلى نواست و سنگى نيز كه درحال بلا و گرفتارى بدان تكيه مى داد و همسرش رحمه نيز در كنار آن سنگ مى نشست، هماكنون در همان مسجد موجود است.(633)

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
الشهور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز