لغت نامه دهخدا
راعوت. ( اِخ ) راعوث. روت. زنی است از مؤآب که به ابوعز وصلت کرد و از او صاحب فرزندی بنام عوبید شد که جد داود باشد. ( از اعلام المنجد ). و رجوع به کتاب مقدس شود.
- سفر راعوت؛ از اسفار عهد قدیم است. ( از المنجد ). و رجوع به روت شود.
راعوت. ( اِخ ) راعوث. روت. زنی است از مؤآب که به ابوعز وصلت کرد و از او صاحب فرزندی بنام عوبید شد که جد داود باشد. ( از اعلام المنجد ). و رجوع به کتاب مقدس شود.
- سفر راعوت؛ از اسفار عهد قدیم است. ( از المنجد ). و رجوع به روت شود.
💡 روت یا راعوت (به عبری: רותי) از زنان مذکور در عهد عتیق و از اهالی موآب بود که نخست به همسری محلون درآمد و پس از مرگ محلون با بوعز ازدواج کرد. او مادر عوبید، پدر یسی و پدربزرگ داوود بود. روت یکی از پنج زنی است که نامشان در نسبنامه عیسی آمده است.