دیوم

لغت نامه دهخدا

دیوم. [ دُ ] ( ع اِ ) ج ِ دیمة، باران پیوسته. ( منتهی الارب ). رجوع به دیمة شود.
دیوم. [ دَی ْ یو] ( ع ص ) دائم. ( اقرب الموارد ). رجوع به دائم شود.
دیوم. [ ] ( اِخ ) یکی از شهرهای روم واقع در مقدونی. ( تاریخ ایران باستان ج 2 ص 1257 ).

فرهنگ فارسی

یکی از شهرهای روم واقع در مقدونی.

جمله سازی با دیوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کای دریغا دیوم از ره دور کرد روز ما را چون شب دیجور کرد

💡 باد بشناسد که من دیوم سلیمان نیستم رنج من گردد هبا امید من گردد هدر

💡 درین زیر چرخ از مزاج عناصر گهی دیوم و گه ددم گه ستورم

💡 تو را با پریزادگان عیش و جام چه دانی که در بند دیوم مدام

💡 لیکن، چو ببرد، دیوم از هوش دیوانه به بندگی نهد گوش

💡 بدو گفت فرهنگ دیوم به نام که باشد دو گیتی برم نیک نام

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز