لغت نامه دهخدا
دیوانه در. [ دی ن ِ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان طبس بخش صفی آباد شهرستان سبزوار با 581 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
دیوانه در. [ دی ن ِ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان طبس بخش صفی آباد شهرستان سبزوار با 581 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو احوال دل دیوانه در تحریر میآرم صریر خامهام چون نالة زنجیر میآید
💡 به شخص دچار دیوانگی، دیوانه در مقابل فرزانه(عاقل) یا مجنون(به عربی) گفته میشود.
💡 گردبادش جلوه فواره خون می کند در بیابانی که این دیوانه در خون می رود
💡 چنگ در زنجیر زلفش چون زدم دیوانه وار زیر هر مویش دلی دیوانه در زنجیر بود
💡 رواج شور جنون کو که بینمک شد شهر درین دو روز که دیوانه در بیابانست
💡 می کند از سایه آن جامه گلگون احتراز گرچه از جرأت دل دیوانه در خون می رود