لغت نامه دهخدا
دیوان شمار. [ دی ن ِ ش ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دیوان حساب. اواره. ( از حاشیه نخجوانی فرهنگ اسدی طوسی ). دستگاه محاسبات:
عاملان بینم باز آمده غمگین ز عمل
کار ناکرده و نارفته به دیوان شمار.فرخی.
دیوان شمار. [ دی ن ِ ش ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دیوان حساب. اواره. ( از حاشیه نخجوانی فرهنگ اسدی طوسی ). دستگاه محاسبات:
عاملان بینم باز آمده غمگین ز عمل
کار ناکرده و نارفته به دیوان شمار.فرخی.
دیوان حساب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان خلایق که درآیند به دیوان شمار مثل سلمان عجب از ز آنچه در آید حساب