لغت نامه دهخدا
دیموم. [ دَ ] ( ع اِ ) بمعنای دیمومة. بیابان فراخ بی آب. ( از منتهی الارب ). بیابان پهناور و بیابان که در آن آب نباشد. ( از اقرب الموارد ذیل ماده دم م ).
دیموم. [ دَ ] ( ع اِ ) بمعنای دیمومة. بیابان فراخ بی آب. ( از منتهی الارب ). بیابان پهناور و بیابان که در آن آب نباشد. ( از اقرب الموارد ذیل ماده دم م ).
بمعنای دیمومه بیابان فراخ بی آب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهدی شه قیوم حی دیان دین دیموم حی قطب زمان معصوم حی آن خالق نور و ظلم
💡 بود مخصوص ذات حی دیموم بمثل عالم و قدوس و قیوم
💡 به هست خویش دیمومی و دائم بذات خویش قیومی و برپا