دیریابی

لغت نامه دهخدا

دیریابی. [ رْ ]( حامص مرکب ) صفت دیریاب. کم یابی. ندرت. شذوذ. || کندی. بلادت. دیرفهمی. رجوع به دیریاب شود.

فرهنگ فارسی

دیر بدست آمدن دشواری حصول چیزی.

جمله سازی با دیریابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو عیار کم‌عیاران تو قرار بی‌قراران تو دوای دل‌فگاران مگر اینکه دیریابی

💡 نمانده عقل دیرت شد خرابی سزد کز خویش بی این دیریابی

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز