لغت نامه دهخدا
دیرگذار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) دیرگذر. || دیرگوار. بطی ءالهضم. بطی ءالانحدار. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دیرگذر شود.
دیرگذار. [ گ ُ ] ( نف مرکب ) دیرگذر. || دیرگوار. بطی ءالهضم. بطی ءالانحدار. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دیرگذر شود.
دیر گذر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی عشق صنم بفتوی ما از دیر گذار خوش نباشد