لغت نامه دهخدا
دیردور. [ دَ / دُو ] ( ص مرکب ) از کواکب، بطی ءالسیر چون کیوان. ( آنندراج ) ( بهار عجم ).
دیردور. [ دَ / دُو ] ( ص مرکب ) از کواکب، بطی ءالسیر چون کیوان. ( آنندراج ) ( بهار عجم ).
از کواکب بطئ السیر چون کیوان. از کواکب بطئ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخت ز دیده من دیر دیر دور مدار که باغ تازه نماند چو دیر یابد نم
💡 می خور برغم دهر، که خون تو میخورند کیوان دیر دور و مه زود سیر او
💡 شده عقاب ستم دیر دور را خفاش بدور عدل تو ای آفتاب عالمتاب