لغت نامه دهخدا
دیرخدا. [ دَ خ ُ ] ( اِ مرکب ) رئیس دیر. ( یادداشت مؤلف ):
در پذیرفتن اسلام بسی سال زدند
غازیان بر دبر دیرخدایت تکبیر.سوزنی.
دیرخدا. [ دَ خ ُ ] ( اِ مرکب ) رئیس دیر. ( یادداشت مؤلف ):
در پذیرفتن اسلام بسی سال زدند
غازیان بر دبر دیرخدایت تکبیر.سوزنی.
رئیس دیر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نتوان در حرم و دیر خدا را جستن مگر این گنج کسی در دل ویران جوید