دوق

لغت نامه دهخدا

دوق. [ دَ / دو ] ( ع مص ) دواقة. ( ناظم الاطباء ). گول شدن. ( منتهی الارب ). احمق شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || لاغر گردیدن اشتران. || ناگوارد شدن فصیل از شیر تا آنکه برگردد از مادر. || چشیدن طعام را. ( منتهی الارب ). آزمودن. ( تاج المصادر بیهقی ). || سرباز زدن گوسپنداز علف از ناگواری و بیمار گردیدن. ( منتهی الارب ).
دوق. ( ع اِ ) به معنی شیر بسیار است و شاید معرب دوغ فارسی باشد. ( از المعرب جوالیقی ص 155 ). رجوع به الالفاظ الفارسیة المعربه ادی شیر و دوغ شود.

فرهنگ فارسی

به معنی شیر بسیار است و شاید معرب دوغ فارسی باشد.

جمله سازی با دوق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همیشه با می و شاهد حریفم چو عهد توبه بشکستم زهی دوق

💡 گر آگهی ز دوق طلب تشنه لب بمیر گیرم که جمله دوست شوی در طلب بمیر

تحمیلی یعنی چه؟
تحمیلی یعنی چه؟
لاله زار یعنی چه؟
لاله زار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز