لغت نامه دهخدا
دوربه. [ ب ِ ] ( اِخ )دهی است از بخش اشنویه شهرستان ارومیه. 223 تن سکنه. آب آن ازچشمه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
دوربه. [ ب ِ ] ( اِخ )دهی است از بخش اشنویه شهرستان ارومیه. 223 تن سکنه. آب آن ازچشمه. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در جدول زیر نتایج شمارش دوربهدور آرا و نحوهٔ انتقال آنها آمده است. برگههای رأی در انتخابات سان فرانسیسکو به این صورت است که اسامی نامزدها در سه ستون مجزا تکرار شدهاست و رأیدهنده باید حداکثر یک گزینه را به ازای هر ستون انتخاب کند تا سه اولویتش مشخص شود. سپس برگهها اسکن و توسط ماشین خوانده و شمارش میشوند.
💡 نیروهای ژمایتیایی و کورسی در سال ۱۲۶۰ در نبرد دوربه بر نیروهای متحد شهسواران لیوونی و تتونیک فائق آمدند؛ ولی صلیبیون در سالهای بعد به تدریج توانستند کورسیها را به اطاعت خود درآورند و در پیمان صلحی که در سال ۱۲۶۷ منعقد شد، تعهدات و حقوق رقیبان مغلوب خود را تصریح کردند. بخشهای فتح نشدهٔ جنوبی قلمرو آنان تحت حکومت دوکنشین بزرگ لیتوانی متحد شدند.
💡 بر دوربه، روستایی از توابع بخش سردشت شهرستان دزفول در استان خوزستان ایران است.