دوران زدن

لغت نامه دهخدا

دوران زدن. [ دَ / دُو زَ دَ ] ( مص مرکب ) چرخ زدن. گردیدن. چرخیدن. گردش کردن. دور زدن. گشتن:
مردمان را کتخدایی در بدر افکنده است
همچو پرگار از برای جفت دوران می زنند.اشرف ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

چرخ زدن. گردیدن.

جمله سازی با دوران زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خطا هم ز بخشنده باشد صواب به دوران زدن جام بخشد شراب

💡 پیش واعظ ابر و برق مزرع آسودگی گریه برخود کردنست و، خنده بر دوران زدن

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز