دور کرده

لغت نامه دهخدا

دورکرده. [ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) دفعکرده و روانه کرده و رانده. ( ناظم الاطباء ). مقصی. منأت. طرید. مطرود. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

دفع کرده و روانه کرده و رانده.

جمله سازی با دور کرده

💡 دوربینی اغلب به دلیل کم بودن تحدب قرنیه چشم یا کوچکتر بودن کرهٔ چشم این افراد نسل به حالت عادی بوده که نقطه کانونی عدسی روی شبکیه قرار نمی‌گیرد و در پشت آن تشکیل می‌شود.وفرد مجبوراست سرش را از اجسام دور کرده تا تصویر روی شبکیه بیفتد

💡 بومیان کانادا از پرداخت مالیات به دولت معاف هستند و تحصیلات دانشگاهی برای آن‌ها رایگان است. با این وجود آن‌ها به خاطر از دست دادن سرزمین‌های خود و نابودی سنت‌هایشان در رنج‌اند، و گروه‌هایی از آن‌ها همواره در نزاع با دولت به سر می‌برند. سرخپوستان، گویی خود را در محاصره زندگی نوینی می‌بینند که آن‌ها را از طبیعت زیبای اجدادشان دور کرده‌است.

💡 اگر چه نام مرا دور کرده‌ای تو ز دفتر به نام روی تو صد دفتر نیاز نبشتم

💡 به تو نالم تو گوییم که تو را دور کرده‌ام که ببینم در این هوا که تو ذره چه می‌کنی

💡 وَ سَیُجَنَّبُهَا و از آتش دور کرده آمد الْأَتْقَی (۱۷) آن پرهیزگار.

💡 این سریال داستان خیالی اوایل زندگی لئوناردو داوینچی که در دوره رنسانس ایتالیا اتفاق می‌افتد را دنبال می‌کند. او نابغه‌ای نامتعارف با توانایی‌هایی باورنکردنی است که او را به کشمکش و ستیز با پلیدی‌های درونی و افکار متلاطم خویش وامی‌دارد آن هم‌زمانی که مشتاق پذیرش پدرش است که او را از خود دور کرده‌است.

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
پرت یعنی چه؟
پرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز