دور فرو

لغت نامه دهخدا

دورفرو. [ ف ُ ] ( ص مرکب ) دورفرود. هرچیز بسیار عمیق و ژرف. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ) ( از آنندراج ). دورتک: تدبیح؛ دور فروآوردن. ( منتهی الارب ).
- دور فروبردن؛ عمیق کردن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

دور فرود. هر چیز بسیار عمیق و ژرف.

جمله سازی با دور فرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به سطح خوف و رجا بربکرد مرکب غزو قضا به دور فرو راند نطع را پرگار

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
طرز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز