دوامه

لغت نامه دهخدا

( دوامة ) دوامة. [ دُوْ وا م َ ] ( ع اِ ) بادپر. ج، دُوّام. ( منتهی الارب ). گردنا. ( زمخشری ). گردنای. ( دهار ). گردناک. بازیی است. ج، دوامات. ( مهذب الاسماء ). مِقَثَّة. مِطَثّة. ( السامی فی الاسامی ). گردنای و آن رابه مکبع یعنی تازیانه زنند تا بگردد. فلکه ای که کودکان ریسمانی بدان بسته بر زمین افکنند و گردد. گردنا. ( یادداشت مؤلف ). کره مانندی است چوبین که طفلان بدان بازی کنند می افکنند آن را پس می گردد بر زمین و آواز می کند. به فارسی بادپر است. ج، دوام. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

باد پر. جمع دوام.

جمله سازی با دوامه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 أُولئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ ای معلوم دوامه، و قیل: معلوم وقته بکرة و عشیّا، کما قال: وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا.

💡 مدیریت صحیح بحران و داشتن برنامه‌های جایگزین، برای حفظ دوامه فعالیت‌های اقتصادی شرکت در شرایط ناپایدار بازار بسیار ضروری و حیاتی است.

💡 عدم همکاری میان اعضای تیم می‌تواند به طور مستقیم بر دوامه و پایداری پروژه‌های بلندمدت که در حال اجرا هستند، تأثیر منفی بگذارد.

💡 ما باید تلاش کنیم تا دوامه و تداوم آموزش‌های علمی را در سیستم‌های آموزشی برای نسل‌های آینده تضمین کنیم تا پیشرفت متوقف نشود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران