لغت نامه دهخدا
دوگمانی. [ دُ گ ُ ] ( حامص مرکب ) شک و تردید. ( یادداشت مؤلف ): دشمن را به استمالت بدست آوردن خوارتر که به مقاتلت از بیخ برکندن که استیصال دوگمانی بود و پیوستن و وصال تن آسانی. ( راحةالصدور راوندی ).
دوگمانی. [ دُ گ ُ ] ( حامص مرکب ) شک و تردید. ( یادداشت مؤلف ): دشمن را به استمالت بدست آوردن خوارتر که به مقاتلت از بیخ برکندن که استیصال دوگمانی بود و پیوستن و وصال تن آسانی. ( راحةالصدور راوندی ).
شک و تردید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر دو خیالی هر دو گمانی از شعلهٔ من موج دخانی
💡 باقیان زین دو گمانی میبرند سوی لانهٔ خود به یک پر میپرند