لغت نامه دهخدا
دو مرده.[ دُو م َ دَ / دِ ] ( ص نسبی ) منسوب به دو مرد. آنچه که کفاف دو مرد را دهد؛ خوراک دو مرده:
امروز دو مرده بیش گیرد مرکن
فردا گوید تربی از اینجا برکن.سعدی ( کلیات چ مصفا ص 134 ).
دو مرده.[ دُو م َ دَ / دِ ] ( ص نسبی ) منسوب به دو مرد. آنچه که کفاف دو مرد را دهد؛ خوراک دو مرده:
امروز دو مرده بیش گیرد مرکن
فردا گوید تربی از اینجا برکن.سعدی ( کلیات چ مصفا ص 134 ).
( صفت ) منسوب به دو مرد آنچه که کفاف دو مرد را بدهد خوراک دو مرده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 3 خداوند اگر اراده نمايد، از به هم خوردن دو مرده، مرده اى زنده مى شود. (تذبحوا بقرة )
💡 لقمهات مردار آمد شاهدت هم مردهای در میان این دو مرده چون نمیباشی نَفور ؟
💡 ما دفع روزگار به نام تو میکنیم تو خود دو مرده تیغ جفا برگرفتهای
💡 چون رسیدی به صحن قلیه برنج بده ار عاقلی دو مرده جواب
💡 وقتی مردم به قصر میرسند کیم به دروغ به آنها میگوید که جیم و ادوارد هر دو مردهاند. سپس همگی به خانههایشان برمی گردند.
💡 آری هرجا خری برآرند از گِل صاحب خر را دو مرده زورست ضرور