دو جان
لغت نامه دهخدا
دوجان. ( اِ ) ورید وداج. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ورید و داج.
جمله سازی با دو جان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 این پنج در حجره، سه تن راست، دو جان را تا هردو گهر داد بیابند ز داور
💡 نهانی وعده محکم گشت خان را که با هم یک تنی باشد دو جان را
💡 انحراف از هر دو جان به دوزخست اعتدال اندر وسط چون برزخست
💡 پرتو شمع بدیدم چو پروانه ز دور با همه سرکشی و کبر به دو جان دادم
💡 دو شه در یکی کشور، آشفتگی است دو جان در یکی پیکر، این عقل کیست؟!
💡 عشاق سیم و زر بگدایان کو دهند زین هر دو جان بهست و زجانان دریغ نیست
💡 در متون عرفانی و ادبی، مفهوم دو جان به معنای تقابل میان روح و جسم انسان در مسیر رسیدن به کمال و حقیقت مطلق است.
💡 افسانهها میگویند که این دو قهرمان دارای دو جان بودند، یعنی میتوانستند همزمان در دو دنیای متفاوت زندگی کنند و از هم جدا نشوند.
💡 شاعر در این غزل از استعاره دو جان استفاده کرده تا پیوند ناگسستنی میان عشق زمینی و عشق آسمانی را برای خوانندگان به تصویر بکشد.