لغت نامه دهخدا
ده باش. [ دِه ْ ] ( نف مرکب ) باشنده در ده. || اهلی. ( یادداشت مؤلف ). رام و خانگی. ( ناظم الاطباء ). قققة؛ زاغ ده باش. ( منتهی الارب ).
ده باش. [ دِه ْ ] ( نف مرکب ) باشنده در ده. || اهلی. ( یادداشت مؤلف ). رام و خانگی. ( ناظم الاطباء ). قققة؛ زاغ ده باش. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه داده ده باش و پروردگار خنک مرد بخشنده و بردبار
💡 ساقی، ار صاف نیست، دردی ده باش، گو، هر چه هست، پخته و خام